تبليغاتX
هستی

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين و حالا قصد دارين بعد چندين سال بياين ايران بايد خدمتتون عرض كنم كه ما دچار تحولات بزرگي شديم و در طول اين مدت پيشرفتاي زيادي كرديم بطوريكه خيلي چيزا ديگه اون كاربري سابق رو ندارن، پس براي اينكه بعد از بازديد از وطن دچار اصحاب كهف زدگي نشين بهتر يه سري از تغييرات زير رو بخونين تا به نوآوري و شكوفايي ملي اين ملت هميشه در صحنه افتخار كنين

1-
ايستگاه اتوبوس:مكاني كه مردم در آن مي ايستند و به شركت واحد فحش خواهر و مادر ميدهند هر از گاهي هم يك اتوبوس پر يا خالي بدون توقف رد ميشود تا ك... شما بيشتر بسوزد.
2-چراغ راهنمايي:يك نوع رقص نور سه رنگ كه براي زيبايي در چهار راه ها نصب ميشود
3-استاديوم فوتبال:جايي كه شما در آن به ارتباط منطقي بين "شيرسماور،اگزوز خاور وك... داور پي خواهيد برد" كه به دنبال آن زندگيتان متحول خواهد شد
4-خانه خالي يا مكان:خانه اي كه پدر و مادر و يا همسر و بطور كلي "سر خر" براي مدتي در آن تشريف ندارند و شما هر غلطي كه فكرش را بكنيد مي توانيد انجام دهيد
-پي نوشت:مواظب 110 و همسايه هاي فضول باشيد

5-كامپيوتر:وسيله اي مناسب براي گوش كردن mp3 وچت كردن
6-موبايل:ابزاري كه ميشود فيلمهاي س.ك.س.ي و خانوادگي   ديگران را در آن نگهداري كرد و با ديگران نيز به اشتراك گذاشت، بعضي وقتها هم از آن براي صحبت كردن استفاده ميشود
7-رييس جمهور:فردي زيباروي و مسلط به علم تعبير خواب و پيشگويي امور جهاني(يه چيزي تو مايه هاي يوزارسيف) كه از وي براي ساختن جوك و اس.ام.اس استفادهاي فراوان ميشود
 
8-علي دايي:(با لهجه بخوانيد)خيلي بخشيد آقاي فلدوسي پول، تيم ملي مال بابام هركاريم دلم بخواد ميكنم
9-و اما تعارفات در پشت تلفن يا موبايل
كجايي پدرسگ: يعني تو اين مدت كه نديدمت دلم برات تنگ شده بود
كجايي خواهر فلان:يعني دلم برات خيلي خيلي تنگ شده

تو معلوم هست كجايي مادر فلان:يعني تو نفس من بيدي! زندگي بدون تو معني نداره
خداحافظ مادر... پدرسگ:بازهم به ما سر بزن
و.....



پنجشنبه سوم بهمن 1387 |

تنها

 
 



دوشنبه سی ام دی 1387 |
پسرها
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها  

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
2دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي ذار براي آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره
...   


شنبه بیست و هشتم دی 1387 |

ضد حال

 
 
ضد حال


ضد حال يعنی چه ؟!

ضد حال يعنی چه ؟!

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی بجاش هي آگـهي پخش كنن!

ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده، همه سيمکارتا بياد جز مـال تو!

ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غيـاب کنه!

ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

ضدحال يعنی با.۹.۷۵ از يك ترم افتادن!

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی مسنجرت هنگ كنه !

ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال يعنی قبض تلفنت بياد ....... تومن!

ضدحال یعنی عشق یه طرفه!

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!

ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!

ضدحال یعنی گل خوردن در دقیقه ۹۰!

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!

ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰

ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲ شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!

ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!

ضدحال يعنی نفر يازدهم کنکور شدن!

ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!

ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!

ضدحال يعنی از شب تا صبح بشيني پاي كامپيوتر پروژه دانشگاهتو تايپ كني بعد هنوز save نكردي برق بره!

ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!

ضدحال يعنی اومدي تو پرشين استار عضو بشي يه مرتبه اشتراك اينترنتت تموم بشه!

ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!

ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!

ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!

ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم با قاطعيت بگه نــه!

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تمــوم بشه!

ضدحال یعنی با عجــله تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو پيش يه عده نــامحرم گم کنی!

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی هيچوقــت ببینی!

ضدحال يعنی بعد از كلي معطلي وايسادي تو صف ATM وقتي نوبتت ميشه ارتباط خودپرداز با مركز قطــع بشه!

ضدحال يعنی هيستوري سيستمت رو پاک نکنی همه ايميلاتـــو داداش كنجكاوت بخونه!

ضدحال يعنی . . .

 

ضد حال یعنی وقتی اینارو میخونین

نظر ندین



پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 |

 
 

شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم

در طول امتحان میان ترم

بعد از امتحان میان ترم





قبل از امتحان پایان ترم

اطلاع از برنامه پایان ترم

7 روز قبل از پایان ترم





5 روز قبل از پایان ترم

4 روز قبل از پایان ترم

3 روز قبل از پایان ترم







2 روز قبل از پایان ترم

1 روز قبل از پایان ترم

شب امتحان







1 ساعت قبل از امتحان

در طول امتحان

هنگام خروج از سالن امتحان





بعد از امتحان


 

  نظر فراموش نشه!



پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 |

 
 
 

آه از زندگي

كه در پي هر اميدي اشكيست

و در پي هر اشكي اميد

آدم را چه ميشود؟

عروسك  زيباي سرنوشت.

و تو انتخاب مي كني در راهي كه برايت انتخاب گشته است

 



چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 |
دخترها
۱.توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲.اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳.تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴.چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها
۱.توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲.توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳.ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴.توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵.توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶.يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷.چند تا فحش ميدن  
۸.دنبال كبريت ميگردن
۹.با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰.ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
۱۱.ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲.تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳.چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴.ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵.تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶.روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷.تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸.دنبال نمكدون ميگردن
۱۹.نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
۲۰.دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۲۱.نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲۲.صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۳.نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
۲۴.بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
۲۵.چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
۲۶.توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲۷.با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
۲۸.صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
۲۹.سريع برميگردن توی آشپزخونه
۳۰.تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
۳۱.ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
۳۲.دنبال ظرفهای مسی ميگردن
۳۳.قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
۳۴.چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
۳۵.ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
۳۶.چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
۳۷.ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
۳۸.روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
۳۹.چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
۴۰.نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
۴۱.قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
۴۲.چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
۴۳.با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
۴۴.پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
۴۵.نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن 


  نظر فراموش نشه



سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 |
 

سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن. اول بد بختي.

سن 15 سالگي: ياد ميگيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن. از قيافه خودشون بدشون مياد.

سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا راه نميرن ..... تكنو ميزنن. حرف هم نمي زنن ، داد ميزنن ...... با راكت تنيس هم ، گيتار ميزنن

سن 17 سالگي: يه كمي مثلا آدم ميشن..... فقط شعر هاشونو بلند بلند مي خونن ........... البته حموم

سن 18 سالگي: هركي رو مي بينن تا فردا عاشقش ميشن ......... آخ آخ ......... آهنگهاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه

سن 19 سالگي: دوست داره ده تارو در آن واحد داشته باشه............. تيز ميشن .......... إبي گوش ميدن..  

سن 20 سالگي: از همشون رو دست مي خورن ........ ستار گوش مي دن كه نفهمن چي شده....

سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازي ها مي بينن ........ به ظاهر عاقل شدن ..

سن 22 سالگي: تازه مي فهمن كه زندگي همش عشق و صفا ست........ دنبال يه دختر با كلاس پول دار مي گردن.....

سن 23 سالگي: يكي رو پيدا مي كنن اما مرموز ميشن ...... ديدشون عوض ميشه..

سن 24 سالگي: ..... نه ....... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ....... اصلا لياقت عشق منو نداشت .... دلداريه خودش

سن25 سالگي: عشق سيخي چند؟ .........طرف بايد باباش پول دار باشه .......! حالا خوشگل هم باشه بد نيست .... تازه آدم شدن

سن26 سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همهً عمر مي خواستم....... منو به غلامي قبول مي كنين؟......

سن27 سالگي: آخيش

سن28 سالگي: كاش قلم پام ميشكست و خواستگاريه تو نميومدم.

قابل توجه آقا پسرها

سير تكامل دختر خانم ها

سن 14 سالگي: تا پارسال هركي بهشون مي گفت چطوري؟ ... مي گفتن.... خوبم .... مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم ....

سن 15 سالگي: هركي بهشون بگه سلام .... ميگن عليك سلام .....نقاشي شون بهتر ميشه :::: بتونه كاري و رنگ آميزي

سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعيند ... تا فردا صبح هم مي خوان خود كشي كنن ...... شوخي هم ندارن

سن 17 سالگي:نشستن و اشك مي ريزن ...... بهشون بي وفاي شده ..... تگرگ نفرين

سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق .... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن

سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ..... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست ..... فقط يه تلفن كوتاه

سن 20 سالگي: نه ....... نه ........ اون منو نمي خواست آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره .... مي دونم

سن 21 سالگي: فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ........ فقط

سن 22 سالگي: خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيل كرده باشه ، قد بلند باشه ، با كلاس باشه ........ چي نباشه...؟؟؟؟

سن 23 سالگي: همة خواستگارهارو رد مي كنن ..... منتظر شاهزاده قصه ها با اسب سياهش بياد به خواستگاريش ....

سن 24 سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، مارو به اون چيزي كه نرسيديم برسونه....

سن25 سالگي: أأأأه .......... پس چرا كسي نمياد ..... هركي مي خواد باشه باشه

سن26 سالگي: يه نفر مياد ....... همين خوبه ...... بله

سن27 سالگي: آخيش

سن28 سالگي: كاش قلم پات ميشكست و خواستگاري من نميومدي ...... ايكبيري

حالا وقت نظر دادن شماست نفرين ميكنم هركي نظر نده يه همسر زشت چاق دماق گندهُ كچل كوتوله گيرش بيوفته

 



دوشنبه بیست و سوم دی 1387 |

برگرد

 
 
     انتظار

 

                           برگرد

به یادت باز امشب اشک حسرت                                    

                      به باغ دیده ام گل کرد، برگرد

تو تنها آشنا بودی دلم را                                 

                  هم آوای دلم برگرد، برگرد

 



یکشنبه بیست و دوم دی 1387 |

 
 
فرق حمام کردن آقايون و خانمها

يك دختر در حمام
ساعت ? بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمياره? رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه? جلوي آيينه مي ايسته? شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو? ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
3ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت?مو? بدن? كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده? پرپشت كننده? براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
8ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده? احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
12ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
13- چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
14ـ 90 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

يك پسر در حمام
1ـ همون طور كه رو تخت نشسته ? لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان 4ونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
4ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز? آبي? بنفش
5ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
9ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده? آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
10ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
11ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
12ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
13ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ? دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت5 بعد از ظهر



پنجشنبه نوزدهم دی 1387 |

اسمش مریم بود توی چت با هم آشنا شدیم. فهمیدم شوهر داره و دوتا بچه دوقلو بیست و سه سالش بود. خیلی ازش خواستم که بهم وب بده اما بنده خدا وب نداشت.اینقدر با هم صمیمی شدیم که شماره تماسشو بهم داد. دیگه هر روز باهم حرف میزدیم.
شوهرش توی میدان تره بار یه غرفه داشت صبح زود میرفت ساعت 2 یا 3 بعد از ظهر میومد.تا اینکه منو دعوت کرد برم پیشش. باورتون نمیشه شب ساعت 10 شب بکوب رفتم تا صبح ساعت5:30 چند دقیقه بود که رسیدم میدان 72 تن قم! از اونجا بهش زنگ زدم. بهش نگفته بودم ماشین دارم. ماشینو یه جای پارک کردم
از من خواست که کنار پارکی که اون نزدیکیها بود وایستم تا بیاد دنبالم.
چند دقیقه گذشت (اون منو از طریق وبکم دیده بود ولی من حتی یه عکس هم ازش ندیده بودم)دیدم یه خانوم 35 سال به بالا به طرفم میادخیلی بدقیافه و هی منو نگاه میکنه .بدجوری توی ذوقم خورد. فکر کردم همینه و بهم دروغ گفته
خانوم رسید جلوم گفت ببخشید دکمه های پیراهنتون بازه  و رد شد نگاه کردم دیدم بله.خدا رو شکر کردم. بعد از چند دقیقه دیدم یکی از اون دور میاد. توی یه سایت خوندم و وقتی دیدم ادامشو ننوشته ضدحال خوردم .گفتم شما هم بی نصیب نمونید.



دوشنبه نهم دی 1387 |

 
 
 

اگر روزی دلت لبریز غم بود

گذارت بر مزار کهنه ام بود

بگو این بی نصیب خفته در خاک

یه روزی عاشق و دیوانه ام بود!


تمام احساسم مال توست و قشنگترین ترانه هايم را برای تو به لب جاری می کنم.


 

گاهی روز ها و هفته ها می گذرد بی انکه هیچ حرکت لطف امیزی از دیگران ببینیم

این دوره ها که گویی عطوفت انسانی از میان رفته است دشوارند و

زندگی فقط به تنازع بقا می ماند.

استاد می گوید:

باید اجاق خود را برسی کنیم باید نور بیشتری به ان ببخشبم و

بکوشیم اتاق تاریک زندگیمان را روشن کنیم

هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را میشنویم ان گاه که

قصه های شعله را می خوانیم

امید به سوی ما باز می گردد

اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود

فقط زمان مطرح است..
 

      روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم 
                                       روزي كه دانستي من بي تو ميميرم
                                                                روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

                                       بازنده من بودم اين بوده تقديرم 
      خوش باوري بودم پيش نگاه تو
                                       هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو
                                                                       عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
 
                                      در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
     آرام و آسوده در خواب خوش بودي 
                                     يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم 
                                                                           من با نفس هايم نام تو را بردم
 
                                       كاش اي هوسبازم با تو نمي ماندم 
     عشق تو چون برگي در دست طوفان بود 
                                     دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود 
                                                                          روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

                                     گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم 
      باور نمي كردم هرگز جدايي را
                                     آن آمدن با عشق اين بي وفايي را




چهارشنبه چهارم دی 1387 |

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس